شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت

دفتر ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی بودست در ایام پیشپاسبان عهد اندر عهد خویش
۲
سالها در بند وصل ماه خودشاهمات و مات شاهنشاه خود
۳
عاقبت جوینده یابنده بودکه فرج از صبر زاینده بود
۴
گفت روزی یار او که امشب بیاکه بپختم از پی تو لوبیا
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth