خلوتی با فردوسی
بخش ۹ - شب نبرد طوس و گیو با هومان، رسیدن یاران تا سپیدهدم و نامه خواستن رستم از کیخسرو
داستان کاموس کشانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خود و گیو و گودرز و چندی سراننهادند بر یال گرزگران
۲
بسوی سپهدار پیران شدندچو آتش بقلب سپه بر زدند
۳
چو دریای خون شد همه رزمگاهخروشی برآمد بلند از سپاه
۴
درفش سپهبد بدو نیم شددل رزمجویان پر از بیم شد
صفحهٔ ۱ از ۱۶