خلوتی با فردوسی
بخش ۱۰ - نالیدن منیژه نزد رستم بازرگان، نهفتن انگشتری در خورش و افروختن آتش بر سر چاه
داستان بیژن و منیژه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منیژه خبر یافت از کاروانیکایک بشهر اندر آمد دوان
۲
برهنه نوان دخت افراسیاببر رستم آمد دو دیده پر آب
۳
برو آفرین کرد و پرسید و گفتهمی به آستین خون مژگان برفت
۴
که برخوردی از جان وز گنج خویشمبادت پشیمانی از رنج خویش
صفحهٔ ۱ از ۳۳