خلوتی با عراقی
لمعۀ دوازدهم
لمعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر هر که این در حقیقت بگشاید، در خلوتخانه بود نابود خود نشیند و خود را و دوست را در آینۀ یکدگر میبیند، بیش سفر نکند: لاهجرة بعد الفتح.
۲
بیت
۳
آینۀ صورت از سفر دور استکان پذیر ای صورت از نور است
۴
از این خلوتخانه سفر نتوان کرد: فاین تذهبون؟ اینجا غربت ممکن نبود. لاسیاحة فی امتی. اینجا راه بسر شود، طلب نماند، قلق بیارامد ترقی تمام شود، اضافت ساقط افتد، اشارت مضمحل گردد، حکم: «من» «والی» طرح افتد، چه وجود را ابتدا و انتها نیست تا طرف تواند بود، و آنجا زبان صاحب خلوت همه این گوید:
صفحهٔ ۱ از ۲