خلوتی با عراقی
لمعۀ بیست و سوم
لمعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق را آتشی است که چون در دل افتد هرچه در دل یابد بسوزد، تا حدی که صورت معشوق را نیز از دل محو کند. مجنون مگردر این سوزش بود، گفتند: لیلی آمد، گفت:من خود لیلیام و سر بگریبان فراغت فرو برد، لیلی گفت:سر بر آر که منم محبوب تو.
۲
مصراع: آخر بنگر که از که میمانی باز؟
۳
گفت: الیک عنی، فان حبک قد شغلنی عنک.
۴
بیت
صفحهٔ ۱ از ۳