شعر را زندگی کن
خلوتی با شیخ محمود شبستری

بخش ۴ - حکایت

فصل اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر جُنَید ابلهی گرفت این دَقْکه چه داری دلیل هستی حق
۲
پیر دم زد ز عالم ارواحگفت: اغنی الصّباح عن مصباح
۳
صبح را نیست حاجتی به چراغنور خود دارد از چراغ فراغ
۴
همه عالم فروغ نور خور استچه مجال چراغ مختصر است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth