شعر را زندگی کن
خلوتی با شیخ محمود شبستری

بخش ۳ - حکایت

فصل هشتم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت یک روز نازنین خاتونکادمی زاده عاجز است و زبون
۲
در دو انگشت حق ورا دل و گِلپس مؤاخذ شده، زهی مشکل
۳
غایت عجز و اضطرار است اینکس نگوید که اختیار است این
۴
همه در شأن ماست آیۀ عجز«ما تشاؤن» چیست غایت عجز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth