خلوتی با قائم مقام فراهانی
شمارهٔ ۲۷ - در شکایت از عمال تبریز گوید
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی دیوانه دارم وندران درد نهان دارمکه گر پنهان کنم یا آشکارا بیم جان دارم
۲
مرا تبریز تب خیزست و لب از شکوه لبریزستچه آذرها به جان از ملک آذربایجان دارم
۳
چر از ضابطان ارونق صد طعن ودق بینمکه قدری آب و ملک آن جا برای آب و نان دارم
۴
ز بی مهران، مهران رود دل خون گشت و جان فرسودکه جزئی مزرعی در کوهسار لیقوان دارم
صفحهٔ ۱ از ۳