شعر را زندگی کن
خلوتی با قائم مقام فراهانی

شمارهٔ ۱۰ - این نامه را معلوم نیست که قائم مقام به کی نوشته است

نامه‌های فارسی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باد آمد و بوی عنبر آوردبادام شکوفه بر سر آورد
۲
نامهٔ نامی که نافهٔ مشک تر و نسخه خط دلبر بود، در بهترین وقتی و خوش‌ترین وجهی رسید و ساحت خاطر را رشک باغ بهشت و موسم اردی‌بهشت ساخت. مهجور مشتاق را حالتی غریب پدید آمد که جان در گلشن عشرت داشت و دل در آتش حسرت. گاه از دیدن خط مکتوب منتعش؛ و گاه از ندیدن روی مطلوب مشتعل.
۳
یارب این آتش که در جان من استسرد کن آن‌سان که کردی بر خلیل
۴
بلی، رسیدن این قاصد و رساندن این کاغذ، بعد از عهد‌ِ بعید و قطع امید فرجی بعد از شدت و فرحی بعد از محنت بود، و خاطر پریشان را با همه آشفتگی چندان شاد و شکفتگی داد که نعوذ الله اگر شمه از این معنی به آسمان رسد و فکر انتقام کند خدا می‌داند از آن عهد و زمان که دست جفای آسمان به‌قطع رشته وصل پرداخته و ما را از یک دیگر جدا ساخته، یک‌دم از عمر خود شمارم و نفسی به‌کام دل برآرم. هرگز ندیده بودم مگر امروز که نگاشته کلک سامی رسید و سر الکتابات نصف الملاقات ظاهر شد.
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth