خلوتی با نظامی
بخش ۳۱ - وداع کردن پدر مجنون را
لیلی و مجنون
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دید پدر که دردمند استدر عالم عشق شهربند است
۲
برداشت ازو امید بهبودکان رشتهٔ تب پر از گره بود
۳
گفت ای جگر و جگرخور منهم غل من و هم افسر من
۴
نومیدی تو سماع کردمخود را و ترا وداع کردم
صفحهٔ ۱ از ۱۲