خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوابرکش مرا سوی علا تا باز بینم آن لقا
۲
شاید شوم دنگ و دلو در پرتو رخسار اوفارغ شوم از جست و جو خوش وارهم زین قیدها
۳
بیرون کنم بیگانه را در واکنم میخانه راخوش در کشم پیمانه را با آن حریف آشنا
۴
در بزم یار ماه رو نوشم می بی رنگ و بوبا بانگ سازوهای وهو مستانه گویم تن تلا
صفحهٔ ۱ از ۳