شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوعلی عثمانی

بخش ۳ - امّا بعدُ

دیباچه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این رسالتی است که نبشت بندهٔ محتاج به خدای عزّوَجلّ عبدالکریم بن هوازن القشیری به جماعة صوفیان به شهرهای اسلام اندر سنه سبع و ثلثین و اربعمائه.
۲
بدانید رَحِمَکُمُ اللّهُ که خداوند سبحانه این طایفه را گزیدگان اولیاء خویش کرد و فضل ایشان پیدا گردانید بر جمله بندگان خویش پس از رسولان و انبیاء صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ و دل‌های ایشان معدن رازهای خویش کرد و مخصوص گردانید ایشان را به پیدا کردن انوار خویش بر ایشان. و ایشان فریادرس خلق‌اند و به هر جا که باشند گردش ایشان با حق بود. و روشن گردانید ایشان را از تیرگی‌های بشریّت و به درجة مشاهدة رسانید بدانچه تجلّی کرد ایشان را از حقیقت یگانگی خویش، و توفیق داد ایشان را به قیام آداب بندگی و حاضر گردانید به مجاری احکام خداوندی. قیام کردند به گزاردن آنچه واجب بود بر ایشان به فرمان و به حقیقت رسیدند بدانچه از ایزد سبحانه تعالی بود مر ایشان را از گردانیدن و تصرّف. پس باخدای گشتند به صدق افتقار. و بدانچه از ایشان حاصل آمد از اعمال، پشت باز نگذاشتند و با احوال صافی خویش ایمن نبودند. دانستند که هرچه خواست، کرد و آن را که خواست از بندگان برگزید و خلق را بر وی حکم نرسد. و هیچ مخلوقی را بر وی حقّی واجب نیاید. و ثواب او ابتداء فضل بود و عذابش حکمی بود به عدل و فرمانش قضائی جزم.
۳
پس بدانید رَحِمکُمُ اللّهُ که خداوندان حقیقت ازین طایفه پیشتر برفتند. و اندر زمانۀ ما از آن طایفه نماند مگر اثر ایشان. واندر این معنی شاعر می گوید. شعر:
۴
أَمَّا الْخِیامُ فَإِنَّها کَخِیامِهِمْوَأَری نِساءَ الْحَیِّ غَیْرَ نِسائِها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth