خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا راخم زلفت به قلاب محبت میکشد ما را
۲
اگر درپایت افکندم سری، عیبم مکن، کآنجاچنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را
۳
تو در دل میرسی مهمان چه جای صبر و عقل و جانزمانی باش، کز نامحرمان خالی کنم جا را
۴
غم ناآمده خوردن به نقدم رنجه میداردهمان بهتر که با فردا گذارم کار فردا را
صفحهٔ ۱ از ۲