شعر را زندگی کن
خلوتی با نظامی

بخش ۲۹ - داستان پیر خشت‌زن

مخزن الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در طرف شام یکی پیر بودچون پری از خلق طرف‌گیر بود
۲
پیرهن خود ز گیا بافتیخشت زدی‌، روزی از آن یافتی
۳
تیغ‌زنان چون سپر انداختنددر لحد آن خشت سپر ساختند
۴
هرکه جز آن خشت نقابش نبودگرچه گنه بود عذابش نبود
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth