شعر را زندگی کن
خلوتی با نظامی

بخش ۳۹ - داستان عیسی

مخزن الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پای مسیحا که جهان می‌نَبَشتبر سر بازارچه‌ای می‌گذشت
۲
گرگ‌سگی بر گذر افتاده دیدیوسفش از چه به‌در افتاده دید
۳
بر سر آن جیفه گروهی نظاربر صفتِ کرکسِ مردار‌خوار
۴
گفت یکی «وحشت این در دماغتیرگی آرد چو نفس در چراغ»
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth