خلوتی با ابوالفرج رونی
شمارهٔ ۱۰
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوار صبحدم هر روز کز مشرق برون تازدسپر برگیرد و شمشیر و با من جنگ آغازد
۲
به خون حنجرم خنجر بیالاید سحرگاهیبه قصد خون به بالین هنرمندی دگر تازد
۳
از آن دونی که گردون راست اندر نام و در همتبه جز کار کسی کودون بود نظر نیندازد
۴
چنان سازد که هر آزاده را از پای سرگیردچنان خواهد که هر دون را به گردون سربرافرازد
صفحهٔ ۱ از ۳