شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ماکه یار نیست جدا از دل شکستهٔ ما
۲
چو روز حشر برآریم سر ز خواب اجلبه روی دوست شود باز چشم بستهٔ ما
۳
نشست آتش دل، چهره برفروز ای شمعبود که شعله کشد آتش نشستهٔ ما
۴
رمید خواب خوش از چشم ما کجاست خیالکه آرمیده شود چشم خواب جستهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth