خلوتی با امامی هروی
شمارهٔ ۲۴ - در مدح علاء الدوله ابوالفتح
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا داد چشم مست ترا روزگار تیغبی او نکرد بر سر موئی قرار تیغ
۲
در خون روزگار شد اکنون و در خور استتا مست را دگر ندهد روزگار تیغ
۳
وصل تو گلبنی است بر او بی قیاس خارچشم تو نرگسی است بر او بی شمار تیغ
۴
گلبن روا بود که نماید چو تیغ، خارنرگس کجا بود که بر آرد ز خار تیغ
صفحهٔ ۱ از ۱۴