خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از آب چشم خود در موج خون بودم شنامن چنین در خون و مردم بی خبر زین ماجرا
۲
مردم چشم از سرشکم غرقهٔ دریای خونشمع عمر از آهِ سردم بر ره باد فنا
۳
گه ز سوز دل چو شمعم می دوید آتش به سرگه چو صبح از دود چرخم بود تیغی در قفا
۴
پای در گل بودم از سیلاب اشک و منتظرتا چو سرو آخر چه آید بر سر من از هوا
صفحهٔ ۱ از ۱۰