خلوتی با خیالی بخارایی
مسمط
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون صبح برگرفت ز رخ عنبرین نقابشد آشیان باز سحر منزل غراب
۲
شاه حبش گسست سراپرده را طناببر ملک شام گشت شه روز کامیاب
۳
در دست صبح تیغ زر اندود آفتابگویی که ذوالفقار شه اولیا علی ست
۴
آمد بهار و تازه شد از سر روان باغصف برکشید لاله کران تا کران باغ
صفحهٔ ۱ از ۸