خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز راتا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را
۲
آهوی دشت عشق را شیر اسیر دام شدصعوه کوه تو درد سینه شاهباز را
۳
طایف کعبه بنگرد گر بحریم معنویگرد مقام کوی تو طوف بود حجاز را
۴
آشفته پاکباز شو این ورق دغل بنهچند بششدر افکنی رند قمارباز را
صفحهٔ ۱ از ۲