شعر را زندگی کن
سنایی

الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - ذکر نفس الکلی نذیر ناصح و اهماله غرور فاضحاندر آمد چو ماه در شبگیر←بخش ۲ - صفت کلماتی که با نفس کلّی رود و جوابها که او گویدگفتم ای ایزد سرشته ز نور←بخش ۳ - جوابها که با نفس کلّی گویدگفت من دست گرد لاهوتم←بخش ۴ - اندر صفت مریدلب چو بگشاد پیر فرزانه←بخش ۵ - اندر عذر انبساط گویدچون خرد در لبت به جان نگرم←بخش ۶ - در چشم نگاه داشتن گوید قالَ النّبی علیه‌السّلام: النّظر سهم منِ سهامِ الشیطانآنچه بر تن قبول بر جان رد←بخش ۷ - حکایتآن شنیدی که در گه عیسی←بخش ۸ - اندر صفت خوب روی بدخوی گویدآنکه با نقشهای زیبااند←بخش ۹ - اندر شرح خوب و زشت گویدخوب را از برای دستِ فراخ←بخش ۱۰ - اندر صفت شاهدان گویدشاهد پیچ پیچ را چکنی←بخش ۱۱ - در مذمت شهوت راندنشهوت ار جانت بارّه باز کند←بخش ۱۲ - اندر صفت خوب رویان و شاهدان گویدآن نگاری که سوی او نگری←بخش ۱۳ - حکایتدید وقتی یکی پراگنده←بخش ۱۴ - اندر مذمّت دنیا و وصف ترک اوکی بود جز به چشم ابله‌وش←بخش ۱۵ - اندر طلب دنیاهرکه جست از خدای خود دنیی←بخش ۱۶ - اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشندجامه از بهر عورت عامه است←بخش ۱۷ - در طلب دنیا و غرور او گویدزینة اللّٰه نه اسب و زین باشد←بخش ۱۸ - اندر مذمّت مال دوستسفله چون خواند رو به مهمانش←بخش ۱۹ - اندر مذمّت شراب گویدمرد دینی شراب تا چکند←بخش ۲۰ - حکایة و مثلگفت بهلول را یکی داهی←بخش ۲۱ - حکایتگفت مردی ز ابلهی رازی←بخش ۲۲ - التمثّل فی اکل الرّبا، اَکل الرّبا کمَن یأکل ناراللظیگفت روزی به جعفرِ صادق←بخش ۲۳ - حکایتبه گدایی بگفتم ای نادان←بخش ۲۴ - اندر نقص دنیا گویددنیی ارچه ز حرص دلبر تست←بخش ۲۵ - اندر ترک دنیا و ریاضت نفس گویدای بلندان به عقل و جان شریف←بخش ۲۶ - اندر بیان نسب آدمی من عرف نفسه فقد عرف ربهتو به قوت خلیفه‌ای به گهر←بخش ۲۷ - در حرص و شهوت و خشم گویدبر سه نوع از ستور و دیو و ددست←بخش ۲۸ - در معنی آنکه عاقلان بی‌غم نباشندمعرفت را شرف پناهِ شماست←بخش ۲۹ - در متابعت نفس و هواناکردن گویدای همه ساله هم به مایهٔ دیو←بخش ۳۰ - در رنج و زیان جان از تنفاقه منمای بیش از این جان را←بخش ۳۱ - در معنی آن گوید که آنچه خاکی است به خاک باز شودتنت از چرخ و طبع دارد ساز←بخش ۳۲ - اندر صفت نفس بهیمی و انواع شهواتسبب خشم و شهوت از لقمه‌ست←بخش ۳۳ - اندر حشر و نشر الناس کما یعیشون یموتون و کما یموتون یحشرونتا تو زین منزل آدمی نروی←بخش ۳۴ - فی التّمثّلدر طمع زین سگان مزبله پوی←بخش ۳۵ - ذکر اظهار حال آن سرای فی یوم‌القیامة فلا انساب بینهم یومئذ ولایتسائلونروز دین دستِ دست رس نبود←بخش ۳۶ - فی ذکر انساب البشر من ارکان البشرآدمی گرچه بر زمانه مهست←بخش ۳۷ - در انسانی و حیوانی گویدهست ترکیب نفسِ انسانی←بخش ۳۸ - حکایت در این معنیپیش از آدم ز دست کوتاهی←بخش ۳۹ - اندر آنکه آدمی پس از اشیاء و جهات پیدا آمداز هوا و ز طبع در انسان←بخش ۴۰ - اندر بیان ظلومی و جهولی انسان کما قال‌اللّٰه تعالی: وحملها الانسان انّه کان ظلوما جهولاهیچ بدنامی آدمی را پیش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth