شعر را زندگی کن
سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱ - التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورهاخواجه‌ای را به مردمی دربست←بخش ۴۲ - فی صفة‌النّفس واحوالهدزد خانه است نفس حالی بین←بخش ۴۳ - قال النّبی علیه‌السّلام: ان الشّیطان فی عروق ابن‌آدم یجری مجری الدّمدر درون تو خصم با تو بهم←بخش ۴۴ - در کاهلی گویدبشنو از بارگاه مصطفوی←بخش ۴۵ - مثل اندر حال ادبارخوش دلی از پی سخن پاشی←بخش ۴۶ - فی‌الحرکة و ترک الاوطان فی طلب‌الآخِرَة، قال النّبی علَیه‌السّلام: اطلبوا العلم ولو باصّین، وَ قالَ علَیه‌السّلام: سافِرُوا تغنموا، ولاتفخروا بالوطنکرده بر تارک هوا گردان←بخش ۴۷ - محمدت در حرکت و سیر و رنج بردنزین زمین خسی به چرخ کسی←بخش ۴۸ - فی‌الادب و شرف‌النّفسهرکه شاگرد روز شب نبود←بخش ۴۹ - اندر دور قمر و گردش روزگاردور ماهست و خلق را از ماه←بخش ۵۰ - حکایتآن شنیدی که پیر با همراه←بخش ۵۱ - اندر نگاه داشتن راز و مشورت کردنسر چه پوشی که در بهاران گِل←بخش ۵۲ - حکایتآن شنیدی که گفت دمسازی←بخش ۵۳ - التمثیل فی حفظ اسرارالملوکبود مردی علیل از ورمی←بخش ۵۴ - حکایتبود اندر سرخس یک روزی←بخش ۵۵ - اندر موعظت و نصیحت گویدصحبت زیرکان چو بوی از گُل←بخش ۵۶ - اندر صفت بیابان گویدتنگی راه را صفت بشنو←بخش ۵۷ - اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفةآنکه در بند مال و اسبابند←بخش ۵۸ - در صفت اهل تصوّفهر گدایی که بینی از کم کم←بخش ۵۹ - در طلب کردن از در دلهادرِ دل کوب تا رسی به خدای←بخش ۶۰ - فی ذمّ‌الطمع والحرصدل خود را ز تاب و تابش طمع←بخش ۶۱ - اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخرتازه اندر بهار حق صوفیست←بخش ۶۲ - حکایت در حقیقت تصوّفصوفیی از عراق با خبری←بخش ۶۳ - التمثیل فی‌تعلیم الاب‌الغافل لابن الجاهل فی‌التصوّفپسری داشت شیخ ناهموار←بخش ۶۴ - فی‌التفکّر والمراقبة فی احوال التصوّفدست دین کن به علم و عدل قوی←بخش ۶۵ - در دنیا نابودن به که بودنیک جهانند زیر این افلاک←بخش ۶۶ - اندر صفت صورت عالمتو به گوهر ورای دو جهانی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth