→ عبدالقادر گیلانیعبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - باده جانداد مرا جان تو باده ای از جان خویش←شمارهٔ ۴۲ - ازدست عشقاز خان و مان آوارهام از دست عشق از دست عشق←شمارهٔ ۴۳ - سرمه چشم فلکای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک←شمارهٔ ۴۴ - دل زنگار خوردهنامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ←شمارهٔ ۴۵ - حسن یوسفمونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ←شمارهٔ ۴۶ - خانه عشقکی بود آیا که بنمائی جمال با کمال←شمارهٔ ۴۷ - پهلوی دلتیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل←شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقیبه غیر از سایه در کویت کسی محرم نمییابم←شمارهٔ ۴۹ - من محمّدیمغلام حلقه بگوش رسول ساداتم←شمارهٔ ۵۰ - ای خوش آن روزای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم←شمارهٔ ۵۱ - مرغ آتشخوارهزان بیوفای سنگدل جور و جفا میبایدم←شمارهٔ ۵۲ - در باغ رضوانخوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو میدیدم←شمارهٔ ۵۳ - مکن از خواب بیدارمبه خواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم←شمارهٔ ۵۴ - حضرت بیچونبی تماشای جمالت روضه را هامون کنم←شمارهٔ ۵۵ - بی ماه روی توهرگز مباد آنکه بهشت آرزو کنم←شمارهٔ ۵۶ - همی خواهم کاو بینمدوچشم از بهر آن خواهم که در رخسار او بینم←شمارهٔ ۵۷ - قلعه روحانیانبازکشم لشکر وتا به فلک بر روم←شمارهٔ ۵۸ - یارمستقیمگر دل دهی به ما ده عاشق که ما امینیم←شمارهٔ ۵۹ - نسیم رضوانچون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریم←شمارهٔ ۶۰ - اندر سایه طوبیاشک سرخ و روی زرد من گواه است ای کریم←شمارهٔ ۶۱ - نشان یار میجویمبه خود مشغول میگردم که از خود یار میجویم←شمارهٔ ۶۲ - قلندرخانه عشقما به جنّت از برای کار دیگر میرویم←شمارهٔ ۶۳ - محی دل افگارکاسه سر شد سفال و دیده گریان همان←شمارهٔ ۶۴ - ناله های منمن که هستم زنده دور از دلربای خویشتن←شمارهٔ ۶۵ - مجال صحبت در خلوتمجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن؟←شمارهٔ ۶۶ - طلب آمرزشنه چندانی گنهکارم که شرح آن توان دادن←شمارهٔ ۶۷ - جمال یارندارم گرچه آن دیده که بینم در جمال تو←شمارهٔ ۶۸ - گر تو طلبی داریگر تو طلبی داری ، بیداری شبها کو←شمارهٔ ۶۹ - یار کو؟افسر شاهی نخواهم خاک پای یار کو؟←شمارهٔ ۷۰ - من کهام!من کیام؟ رسوای شهر و عاشق دیوانهای←شمارهٔ ۷۱ - دل پرغمگر دل غم پرور ما غمگساری داشتی←شمارهٔ ۷۲ - دل زاربگو با این دل زارم کشد جور و جفا تا کی؟←شمارهٔ ۷۳ - برون آ شهسوارابرون آ شهسوار من تعلّل بیش از این تا کی؟←شمارهٔ ۷۴ - بی وفابیوفا یارا چنین تا کی جفاکاری کنی؟←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲