شعر را زندگی کن
→ عثمان مختاریعثمان مختاری
عثمان مختاری

شهریارنامه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۸۱ - نامه فرستادن شهریار به نزدیک فرانک گویدسپه را بسوی سراندیب برد←بخش ۸۲ - جواب نامه نوشتن فرانک به شهریار گویدچنین پاسخ نامه شیر کرد←بخش ۸۳ - آمدن ارجاسپ شاه با لشکر بر سر لهراسپ شاه گویدکنون ازسراینده داستان←بخش ۸۴ - خبردار شدن زال رز از آمدن ارهنگ دیو گویداز آن رو چه ارهنگ پولادوند←بخش ۸۵ - رزم خورشید مینو با سپاه ارهنگ دیو گویدچه آمد به نزدیک ارهنگ تنگ←بخش ۸۶ - آمدن ارهنگ به میدان خورشید مینو گویدبرانگیخت از جای سرکش سمند←بخش ۸۷ - رزم سام با ارهنگ دیو و گرفتار شدن سام گویدبدو گفت ارهنگ کای نامدار←بخش ۸۸ - جواب نامه نوشتن زال زر به نزد زواره گویدجهان دیده زال این سخن چون شنید←بخش ۸۹ - جنگ زوراه با ارهنگ دیو گویدزواره کمر بند را تنگ کرد←بخش ۹۰ - نامه فرستادن زال زر به نزد ارده شیر و به مدد طلبیدن گویدچه از ساز آن باره پرداخت زال←بخش ۹۱ - نامه فرستادن زال زر به نزد وزیر ارجاسب شاه گویدیکی نامه دیگر هم اندر شتاب←بخش ۹۲ - آمدن ارهنگ به پای حصار سیستان و بیرون آمدن زال زر گویدکمر بند را کرد ارهنگ تنگ←بخش ۹۳ - رزم زال زر با ارهنگ دیو و شکسته شدن ارهنگ گویدبغرید و بگرفت چرخ بلند←بخش ۹۴ - گریختن ارهنگ از زال زر به جانب بلخ و رفتن گویدچو خورشید آمد ز بالا به شیب←بخش ۹۵ - برون آمدن گودرز با چهار صد مرد جنگ آور به پای دار گویدابا چارصد مرد رزم آزمای←بخش ۹۶ - نامه فرستادن لهراسپ به نزدیک گشتاسپ گویدیکی نامه در شهر شیراز شاه←بخش ۹۷ - درخیانت بسرم و گشوده شدن شهر بلخ گویدشنیدم ز گوینده داستان←بخش ۹۸ - گریختن لهراسپ از بلخ و گرفتار آمدن گودرز گویدچنین تا  ز که خور برآمد بلند←بخش ۹۹ - رزم زن لهراسپ با ترکان گویدچه بانو چنان دید شد سوی کوه←بخش ۱۰۰ - رسیدن طهماسپ برادر ارجاسپ و رزم او با لهراسپ گویدجهان گشت روشن چو از آفتاب←بخش ۱۰۱ - رسیدن فرامرز از هندوستان و جنگ او با ترکان گویدز بس تیر بر جوشن شاه شیر←بخش ۱۰۲ - کشتن فرامرز برادر گشتاسپ طهماسپ را گویدفرامرز چون دید بر گرد بور←بخش ۱۰۳ - در خواب دیدن زال کیخسرو را گویدشب تیره چون خفت بر تخت زال←بخش ۱۰۴ - فرستادن ارجاسپ ارهنگ دیو را بجنگ لهراسپ و آمدن ارجاسپ به سیستان و آگاه شدن لهراسپ گویدبفرمود ارجاسپ ارهنگ را←بخش ۱۰۵ - فرستادن ارجاسپ ارهنگ را بری گویدوزین روی ارهنگ ره کرد طی←بخش ۱۰۶ - رزم گشتاسپ با ارهنگ دیو گویدکه از راه شیراز گشتاسپ زود←بخش ۱۰۷ - جنگ مادر گشتاسپ با گشتاسپ گویدچه گشتاسپ آن دید برگاشت اسپ←بخش ۱۰۸ - صف آرائی کردن لهراسپ در برابر ارجاسپ گویدابا مادر و مرد فرزانه شاد←بخش ۱۰۹ - داستان خلاص شدن شهریار از بند فرانک گویدکنون ای سراینده داستان←بخش ۱۱۰ - مکر کردن دلارام در خلاصی شهریار از بند فرانک گویدفرانک شد آگه ز جوهر فروش←بخش ۱۱۱ - رفتن فرانک به مهمانی دلارام گویددلارام روزی بر شاه شد←بخش ۱۱۲ - رفتن فرانک با دلارام در شکارگاه گویدچه از کوه بنمود رخسار مهر←بخش ۱۱۳ - دادن شهریار فرانک را به ارژنگ شاه گویدیکی سخت پیمان کنون یاد دار←بخش ۱۱۴ - رسیدن نامه زال زر به شهریار و خشم کردن شهریار گویدجهان دیده دهقان چنین کرد یاد←بخش ۱۱۵ - داستان جنگ لهراسپ با ارجاسپ گویددلارام را ماند اندر سراند←بخش ۱۱۶ - دار زدن ارجاسپ گودرز پیر را گویددگر پور کشواد گودرز را←بخش ۱۱۷ - نامه فرستادن زال زر به نزدیک ارجاسپ گویدچه خوابید در دخمه گودرز پیر←بخش ۱۱۸ - پیدا شدن ابر تیره و بردن فرامرز گویدکه ناگاه ابری برآمد سیاه←بخش ۱۱۹ - کشته شدن گرگوی و گرگین بدست ارهنگ و گرفتار شدن اردشیر بیژن گویدچه ارجاسپ آن دید سرکرد بور←بخش ۱۲۰ - فرستادن ارجاسپ گرگوی گرگین و ارده شیر و پاس پرهیزگار را روئین حصار گویدچه شد ز آشیان فلک باز مهر←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth