→ عثمان مختاریعثمان مختاری
عثمان مختاری
شهریارنامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - صف کشیدن لشکر با همدیگر در برابر همدیگر گویددلیران ببستند ساز نبرد←بخش ۴۲ - رزم شنگاوه با لشکر هیتال شاهبه قلب اندرون شاه در پیش پیل←بخش ۴۳ - رزم توپال برادر هیتال شاه با شنگاوه گویدبه شنگاوه گفت ای ستمکاره مرد←بخش ۴۴ - رزم توپال با شهریار و کشته شدن توپال گویدچو آمد برآویخت توپال شیر←بخش ۴۵ - رزم هیتال شاه با شنگاوه گویدکزین روی شنگاوه چون پیل مست←بخش ۴۶ - رزم شهریار با نقابدار زرد پوشیکی سنگ افکند بر آن سوار←بخش ۴۷ - داستان آمدن ارژنگ شاه به دروازه شهر سراندیب گویدسپهدار برداشت ز آن ماه کام←بخش ۴۸ - قسمت کردن شهریار دروازه ها به نامداران کویدچو آمد به نزدیکی گاه شاه←بخش ۴۹ - رفتن شهریار به پای قلعه سراندیب گویدچو آمد به برج فلک آفتاب←بخش ۵۰ - پیدا شدن نقابدار سرخ پوش و جنگ او با شهریارکه ناگاه از دشت گردی بخاست←بخش ۵۱ - بازگشتن نقابدار سرخ پوش و شهریار از یکدیگر گویدچو خورشید تابان برآرد درفش←بخش ۵۲ - آمدن مضراب دیو به خیمه شهریار و بردن دلارام گویدشب تیره ای بود مانند قیر←بخش ۵۳ - گرفتن سرخ پوش ارژنگ را گویدجهان جوی ارژنگ بر بست کوس←بخش ۵۴ - کشته شدن هیتال شاه بدست بهزاد و بر تخت نشستن ارژنگ گویدبگردید بخت از شه کامکار←بخش ۵۵ - پادشاه شدن فرانک درسراندیب و بند گردن ارژنگ را گویدبه شادی نشست از بر تخت عاج←بخش ۵۶ - آمدن رسول پادشاه خاور زمین به پیش لهراسپ و شکایت کردن او از ابلیس دیو گویدکنون بشنو از شاه ایران سخن←بخش ۵۷ - خواب دیدن رستم شاه کیخسرو را کویدتهمتن شب تیره راخواب شد←بخش ۵۸ - آمدن رستم به خدمت لهراسپ شاه گویدشهنشاه رفتش پذیره به پیش←بخش ۵۹ - خبردار شدن لهراسپ از کشتن جهن گویدچو رستم برفت از در شاه نو←بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گویدز فولاد نام وی ارهنگ بود←بخش ۶۱ - داستان رفتن شهریار در بیشه بر سر مضراب دیو گویدکنون ای سرایندهٔ داستان←بخش ۶۲ - رسیدن شهریار به بیشهٔ اوّل و جنگ او با فیلان گویدبه جمهور گفت ای شه پاکزاد←بخش ۶۳ - رسیدن شهریار به بیشه دویم و جنگ او با گرگان گویددویم منزل ای نامدار سوار←بخش ۶۴ - در رسیدن شهریار به بیشه سوم و کشتن اژدها گویدچه روز دگر شد جهان عطربار←بخش ۶۵ - رسیدن شهریار به بیشه چهارم و جنگ او با موران و دیدن دخمه گرشاسب را گویدیکی دشت پیش آمدش ناگهان←بخش ۶۶ - رسیدن شهریار به بیشه پنجم و رزم او با شیران گویدبگفتا که ای شیر شمشیرگیر←بخش ۶۷ - رسیدن شهریار به بیشه ششم و جنگ او با غولان گویدشب تیره در بیشه راندند اسپ←بخش ۶۸ - رسیدن شهریار به بیشه هفتم و جنگ او با زنگیان گویدچه خورشید تابان فروشد به چاه←بخش ۶۹ - رسیدن شهریار به بیشه هشتم و جنگ او با بوزینگان گویدبدین منزل هشتم از روزگار←بخش ۷۰ - رسیدن شهریار به بیشه نهم و رزم او با سگسار گویدبر آن که یکی قلعه بینی شگرف←بخش ۷۱ - رفتن شهریار در قلعه مضراب دیو و آزاد کردن دلارام گویدیکی کوه دید آن یل نامور←بخش ۷۲ - رزم شهریار با مضراب دیو و گرفتن او را گویدبه نزدیک شیر آمد آن اهرمن←بخش ۷۳ - بند پاره کردن مضراب دیو و رفتن از بند شهریار گویدستمکاره مضراب در زیر بند←بخش ۷۴ - رزم زنگی زوش با لشکر سرخ پوش نقابدار گویدفرود آمد آنگه یل دیوبند←بخش ۷۵ - رزم زنگئی ذوش بانقاب دار سیه پوش گویدسواری برون آمد از آن سپاه←بخش ۷۶ - رزم شهریار با نقابدار سیه پوش گویدبرون خواست بردن ز آوردگاه←بخش ۷۷ - رزم زنگی زوش با نقابدار سرخ پوش و گرفتن سرخ پوش او را گویددگر رزم کاین تارم سیم و زر←بخش ۷۸ - برکشتن هر دو لشکر ازهمدیگر و گریختن زنگی زوش از بند سرخ پوش گوید. . . سرخپوش←بخش ۷۹ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گویدچو این کوی زرین نمودار شد←بخش ۸۰ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گویدفکندند شمشیرها را ز چنگ←