شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارعبید زاکانی
عبید زاکانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۴۱دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش می‌کرد←غزل شمارهٔ ۴۲مردیم و یار هیچ عنایت نمی‌کند←غزل شمارهٔ ۴۳ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد←غزل شمارهٔ ۴۴بی روی یار صبر میسر نمی‌شود←غزل شمارهٔ ۴۵سعادت روی با دین تو دارد←غزل شمارهٔ ۴۶لعل نوشینش چو خندان می‌شود←غزل شمارهٔ ۴۷باد صبا جیب سمن برگشاد←غزل شمارهٔ ۴۸کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد←غزل شمارهٔ ۴۹سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد←غزل شمارهٔ ۵۰جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد←غزل شمارهٔ ۵۱شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند←غزل شمارهٔ ۵۲دلم زین بیش غوغا بر نتابد←غزل شمارهٔ ۵۳ز سوز عشق من جانت بسوزد←غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد←غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد←غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد←غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد←غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد←غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد←غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد←غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود←غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد←غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد←غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد←غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود←غزل شمارهٔ ۶۶جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد←غزل شمارهٔ ۶۷میپزد باز سرم بیهده سودای دگر←غزل شمارهٔ ۶۸مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز←غزل شمارهٔ ۶۹چمن دل بردن آیین میکند باز←غزل شمارهٔ ۷۰با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز←غزل شمارهٔ ۷۱قصهٔ درد دل و غصهٔ شب‌های دراز←غزل شمارهٔ ۷۲بی‌یار، دل شکسته و دور از دیار خویش←غزل شمارهٔ ۷۳در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش←غزل شمارهٔ ۷۴وصل جانان باشدم جان گو مباش←غزل شمارهٔ ۷۵نه بر هر خان و خاقان می‌برم رشک←غزل شمارهٔ ۷۶ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل←غزل شمارهٔ ۷۷گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته‌تریم←غزل شمارهٔ ۷۸حال خود بس تباه می‌بینم←غزل شمارهٔ ۷۹ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم←غزل شمارهٔ ۸۰یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth