شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش می‌کرددیده می‌دید جمال تو و دل غش می‌کرد
۲
روی زیبای تو با ماه یکایک می‌زدسر گیسوی تو با باد کشاکش می‌کرد
۳
سنبل زلف تو هرلحظه پریشان می‌شدخاطر خستهٔ عشاق مشوش می‌کرد
۴
زو هر آن حلقه که بر گوشهٔ مه می‌افتاددل مسکین مرا نعل در آتش می‌کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth