خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به راه عشق خطر نیست بینوایان راگل است هر سر خاری برهنه پایان را
۲
به چشم خلق نیایند، کز کلاه نمدبود کلاه سلیمان به سر گدایان را
۳
چه شد که خاک در دوست مومیایی شدز چاره نیست نصیبی شکسته پایان را
۴
خدا به باطن روشندلان سری داردگزیر نیست ز آیینه خودنمایان را
صفحهٔ ۱ از ۲