خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مزن به خون من ای پر عتاب، استغناکه می پرست نزد بر شراب، استغنا
۲
دلی که در چمن محفل تو ره داردزند به باغ چو مرغ کباب استغنا
۳
به خوان فقر بود هر که سیر چشم، زندبه قرص پنجه کش آفتاب استغنا
۴
خوشا دیار قناعت که می زنند اطفالبه شیر دایه، شب ماهتاب استغنا
صفحهٔ ۱ از ۲