خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
افروخت از تبسم مینا ایاغ ماتر شد ز خنده های صراحی دماغ ما
۲
تا جام می به دست رسیده ست سرخوشیماز آستین رهی ست به سوی دماغ ما
۳
ما را به برگ لاله چه نسبت، که روزگارهرگز نسوخته ست کسی را به داغ ما
۴
از پای تا به سر چو شفق شعله درگرفتآن ابر خون گرفته که آمد به باغ ما
صفحهٔ ۱ از ۲