خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدعی کو تا چراغ محفلم بیند تراغافل از راه آید و در منزلم بیند ترا
۲
از ترحم سنگ را دل خون شود هر گه چو موجخنده زن بر گریه ی بی حاصلم بیند ترا
۳
در غم سامان به راه کعبه، ای بت نیستمراهزن ترسم درون محملم بیند ترا
۴
کاش سوزن بخیه ی اول به چشم خود زندکز شکاف سینه ترسم در دلم بیند ترا
صفحهٔ ۱ از ۲