خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴ - در قحط سال
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس شد فعل بد، غماز چون مشکجهان را شد دماغ آخر ازان خشک
۲
ز خشکی سرو آمد بر لب جوبه پیچ و تاب همچون شاخ آهو
۳
تفاوت نیست از خشکی ایاممیان استخوان و مغز بادام
۴
خضر را از دم آبی نشان نیستز مرگ خود خبر هست و ازان نیست
صفحهٔ ۱ از ۳۹