خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الهی ره نما سوی خود این مدهوش غافل راز دردت جامه زیب داغ چون طاووس کن دل را
۲
برد بیطاقتی از عالم هستی برون دل راتپیدن بال پرواز است مرغ نیم بسمل را
۳
تب عشقت چنان در آتش بیتابیام داردکه شریان از تپیدن در فلاخن مینهد دل را
۴
برآ از خویش و در گلزار مقصد کامرانی کنز خود رفتن به سالک میکند نزدیک منزل را
صفحهٔ ۱ از ۲