خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساخت عکس عارضت رشک بهار آیینه راتا تو ره دادی بیفزود اعتبار آیینه را
۲
گرد کلفت می نشیند بر دل از اندک غمیمی کند آهی نهان زیر غبار آیینه را
۳
شوخی حسن ترا نازم صفایش کم مبادمی کند دایم ز رویت شرمسار آیینه را
۴
در پناه جرأتیم ایمن ز جور دشمناندایم از شمشیر می سازیم چار آیینه را
صفحهٔ ۱ از ۲