خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل فرهاد دَرَد ناخن اندیشهٔ ماآب از خونِ رگِ سنگ خورد شیشهٔ ما
۲
بازوی همت ما قوّت دیگر داردمیکند جلوهٔ شیرین شرر تیشهٔ ما
۳
نالهٔ برق شکارش دل خارا بشکافتجگر شیر بلرزد زنی بیشهٔ ما
۴
مستی ما همه از جلوهٔ دیدار تو بودمی تجلی بود و طور بود شیشهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲