خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی باشد زمرگ اندیشه ای پرهیزکاران راسفر فیض صباح عید بخشد روزداران را
۲
چکد خون گشته از منقار بلبل نالهٔ حسرتطراوت از سرشک ماست پنداری بهاران را
۳
نیارد زد قدم در عالم آزادگی هرکسبود این مملکت با تیغ چوبین نی سواران را
۴
به رنگ شمع محفل مظهر نور یقین گردنداگر باشد زبان و دل یکی شب زنده داران را
صفحهٔ ۱ از ۲