خلوتی با سعدی
بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی
باب دوم در احسان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی زهرهٔ خرج کردن نداشتزرش بود و یارای خوردن نداشت
۲
نه خوردی، که خاطر بر آسایدشنه دادی، که فردا بکار آیدش
۳
شب و روز در بند زر بود و سیمزر و سیم در بند مرد لئیم
۴
بدانست روزی پسر در کمینکه ممسک کجا کرد زر در زمین
صفحهٔ ۱ از ۵