خلوتی با سعدی
بخش ۱۹ - حکایت زاهد تبریزی
باب چهارم در تواضع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عزیزی در اقصای تبریز بودکه همواره بیدار و شب خیز بود
۲
شبی دید جایی که دزدی کمندبپیچید و بر طَرْف بامی فکند
۳
کسان را خبر کرد و آشوب خاستز هر جانبی مرد با چوب خاست
۴
چو نامردم آواز مردم شنیدمیان خطر جای بودن ندید
صفحهٔ ۱ از ۶