خلوتی با سعدی
بخش ۲ - حکایت
باب پنجم در رضا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بود
۲
مدامش به خون دست و خنجر خضاببر آتشْ دلِ خصم از او چون کباب
۳
ندیدمش روزی که ترکش نبستز پولاد پیکانش آتش نجَست
۴
دلاور به سرپنجهٔ گاوزورز هولش به شیران در افتاده شور
صفحهٔ ۱ از ۱۳