خلوتی با سهراب سپهری
تا گل هیچ
شرق اندوه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می رفتیم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیاه !
۲
راهی بود از ما تا گل هیچ .
۳
مرگی در دامنه ها ، ابری سر کوه ، مرغان لب زیست.
۴
می خواندیم : بی تو دری بودم به برون، و نگاهی به کران، و صدایی به کویر.
صفحهٔ ۱ از ۳