خلوتی با سهراب سپهری
شکپوی
شرق اندوه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر آبی چین افتاد ،سیبی به زمین افتاد.
۲
گامی ماند. زنجره خواند.
۳
همهمه ای : خندید. بزمی بود، برچیدند.
۴
خوابی از چشمی بالا رفت. این رهرو تنها رفت ، بی ما رفت.
صفحهٔ ۱ از ۲