خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مراشد نگه، زنار تسبیح سلیمانی مرا
۲
دامن افشاندم به جیب و مانده در بند تنموحشتی کو تا برون آرد ز عریانی مرا
۳
وه! که پیش از من به پابوس کسی خواهد رسیدسجده شوقی که می بالد به پیشانی مرا
۴
همچنین بیگانه زی با من دل و جان کسیبدگمان گردم اگر دانم که می دانی مرا
صفحهٔ ۱ از ۳