خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران راجگر خونست از بیم نگاهت رازداران را
۲
ز پیکان های ناوک در دل گرمم نشان نبودبه ریگستان چه جویی قطره های آب باران را؟
۳
بود پیوسته پشت صبر بر کوه از گرانجانیچه افسون خوانده ای در گوش دل امیدواران را؟
۴
کف خاکیم، از ما برنخیزد جز غبار آنجافزون از صرصری نبود قیامت خاکساران را
صفحهٔ ۱ از ۳