شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به پایان محبت یاد می آرم زمانی راکه دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را
۲
فسونی کو که بر حال غریبی دل به درد آردبداندیشی به اندوه عزیزان شادمانی را
۳
اجازت داد پیشش یک دو حرف از درد دل گفتمپس از دیری که بر خود عرضه دادم داستانی را
۴
جهان هیچ ست با وی لاجرم زینها چه اندیشدگرفتم کز فغانم دل ز هم پاشد جهانی را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth