خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی رابه خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را
۲
دلم بر رنج نابرداری فرهاد می سوزدخداوندا بیامرز آن شهید امتحانی را
۳
دریغ از حسرت دیدار ور نه جای آن داردکه بی رویت به دشمن داده باشم زندگانی را
۴
سرشتم را بیالودند تا سازند از لایشپر پروانه و منقار مرغ بوستانی را
صفحهٔ ۱ از ۴