خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گیتی شد عیان از شیوه عجز اضطرار ماز پشت دست ما باشد قماش روی کار ما
۲
به بیم افگنده می را چاره رنج خمار ماقدح بر خویش می لرزد ز دست رعشه دار ما
۳
خوشا جانی که اندوهی فرو گیرد سراپایشز نومیدی توان پرسید لطف انتظار ما
۴
نشستن بر سر راه تحیر عالمی داردکه هر کس می رود از خویش می گردد دچار ما
صفحهٔ ۱ از ۳