خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دردی است بی درمان که نی سر دارد و نی پانه عرضش طول را ماند نه طولش عرض را همتا
۲
کسی از درد من واقف تواند شد سر موییکه چون مویی شود در فکر درد بی سر و بی پا
۳
دوای درد من درد است در دستی است درمانشکه هرگز دست کس نگرفته الا همچو بودردا
۴
نه جورش ظاهر و نی لطف پیدا نه عرض ظاهرنمی دانم چه در دل دارد این معشوق بی پروا؟
صفحهٔ ۱ از ۲