شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاکل کمند زلف تو شد دام آفتابتا شد غزال چشم سیه رام آفتاب
۲
زان دم که ماه روی تو را دیده ام به خوابهرگز نبرده ام به غلط نام آفتاب
۳
زان رو که ناز گوشهٔ ابرو بود بلندمه می شود هلال به پیغام آفتاب
۴
لعل لبش به چشم سیاهش نمی رسدنسبت به جام می نکنم جام آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth