شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در میان ما و او شد حسن بی پروا نقابتابش خورشید بر خورشید شد پیدا نقاب
۲
روز محشر روی او از هیچ کس پوشیده نیستمی شود خجلت به چشم عاصیان فردا نقاب
۳
آسمان در فکر دیدارش سراپا دیده شدتا مبادا افکند از روی مه سیما نقاب
۴
خوشتر از دل نیست جای ذکر جانان هوش داردختر رز را نباشد بهتر از مینا نقاب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth